آمده ام پشت انزوای سرد تو با تقدسی که پریشان رقصیده درآغوش تیغه ها عوض همه ی درهای دربه در رقصان دیوار دیده ام و به ابعاد همه ی دیوارها در کوبیدهام دیوار عمق چشم دیوار تپشهای تند تو را جستجو کرده ام وفریاد پر از مشت به سمت تو پرت کرده ام وچشمانم که در امتداد این سیا هی همیشه اند. من با همین دستها انزوایت را تراشیده ام بالا کشیدهام از دست این همه رنگ .من تورا درد تورا گناه تورا اراده ی تورا من به دوش کشیدهام من. من تو را خواسته ام پشت این سکوت که قد تنت بریده ای. پشت این لایه یخاک که روی آتش خواباندهای . جرقه ی تپشهای تند را در تو خواهم زد ودر پریشانیات شعلهای بلند خواهم رقصید. میشکافی اگر این فاصله را سرازیر شو از هر سوی این بی هویت پشت همه چیز مانده . در هم بریز در عمق این گل ا لود سنگی شده . جا مانده ات تپشهای تند تو را بهانه کرده است.