آخرین حسرت که بر شب راه کورم بازشد
زخم سنگینی شدوسدعبورم بازشد
پرشد از خط افق تا دفتر عریان شعر
سبزه چشم صالحت سمت مرورم باز شد
ذره ذره دل ، بریدازانزوای خسته اش
جان گرفت از غربتت آن بغض دورم باز شد
سهم من شد ازتمام روشنی ها سایه ات
سایه ها ازپشت هم برروی نورم بازشد
دل پریدوپشت بام اعظمت کنجی نشست
کفتربامت شدازچاه غرورم باز شد